محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
219
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و امر به اين معنى نيز آمده . چنان كه حكيم خاقانى گويد : شعر چون كار دلم ساخته شد ساختم از خود * شيرين مثلى بشنو و با عقل بپيوند « 1 » و بمعنى خويشى « 2 » و قرابت نيز آمده . چنان كه شيخ سعدى گويد : شعر وه كه گر مرده باز گرديدى * بميان قبيله و « 3 » پيوند رد ميراث سخت تر بودى * وارثان را ز مرگ خويشاوند پاىوند - به وزن و معنى پايبند . پاوند نيز گويند . پژند - [ به زاى فارسى ، به وزن پرند ] نوعيست از برغست و آن را بتازى قنابرى « 4 » و غملول و تملول « 5 » گويند . مثالش حكيم عسجدى گويد : بيت نه هم قيمت لعل باشد بلور * نه همرنگ گلنار باشد پژند كذا فى التحفه اما شمس فخرى بمعنى خيار صحرايى « 6 » آورده و گفته : بيت بوى خلقت بهر زمين كه گذشت * نيشكر آورد بجاى پژند « 7 » و در نسخهء ميرزا بژند [ بباى تازى و زاى فارسى ] گياهى است خوشبو كه آن را برغست و ورغست نيز گويند . پيشند « 8 » - [ به شين معجمه . به وزن بينند ] ليف خرما كه از آن رسن بافند و آن را كبال و كباك نيز گويند « 9 » . پنچهبند « 10 » - [ بضم با ] عصابه را گويند يعنى آنچه بر پيشانى « 11 » بندد چه پنچه « 12 » [ به وزن غنچه ] پيشانى « 13 » باشد . استاد عسجدى گويد : شعر « 14 » بپيچد « 15 » دلم چون به پنجه بتم * ببندد بر غم دلم « 16 » پنچه بند « 10 » پهند - [ بعد از باء هاء به وزن زنند ] دام آهو باشد . كذا فى التحفه . پژاوند - [ به زاى فارسى . به وزن دماوند ] چوب « 17 » پس در باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت درهم شكند ارچه « 18 » بود حصن عدو را * از سد سكندر در و از قاف پژاوند و حسين وفائى پژوند « 14 » نيز به اين معنى آورده و گفته كه پژاوند آن چوب را گويند كه گازران بر جامه زنند . پازند و زند - دو كتاباند از ابراهيم زردشت « 22 » در دين آتش پرستى . مثالش حكيم انورى « 19 » فرمايد : بيت صوت و حرف ارقضا « 20 » بگرداند * حبذا زند « 21 » و مرحبا پازند و اين هر دو نام تفسير كتاب ابستا باشد « 23 » . پروند - [ به راى مهمله و واو . به وزن فرزند ] امرد باشد . كذا فى التحفه .
--> ( 1 ) « س » : پيوند . ( 2 ) « س » : خويش . ( 3 ) در « س » واو نيست . ( 4 ) « س » : قتابرى . ( 5 ) اصل : كملول ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 6 ) « س » : صحراى . ( 7 ) « س » : بژند . ( 8 ) « س » : پيشنند . ( 9 ) در برهان قاطع : پيشن نيز به اين معنى است . ( 10 ) در برهان قاطع : پنجه بند آمده است . ( 11 ) « س » : آنچه بر بيشانى . ( 12 ) اصل : پنجه . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 13 ) « س » : بيشانى . ( 14 ) كلمه از « ن » است . ( 15 ) « س » : بيحد . ( 16 ) در لغت نامهء اسدى بيت چنين آمده است : بپيچد دلم چون ز پيچه بتم * گشايد بر غم دلم پيچه بند و صورت صحيح اين ضيط بتصحيح استاد دهخدا اينست : بپيچد دلم چون ز پنجه بتم - گشايد بر غم دلم پنجه بند . ( 17 ) « س » : چوپ . ( 18 ) « س » : ارجه . ( 19 ) « س » « ب » : فردوسى . ( متن از « ن » است ) . ( 20 ) « ب » : قفا . ( 21 ) « س » : چند آژند . ( 22 ) در ادبيات فارسى ابراهيم را با زرتشت خلط كردهاند . ( 23 ) زند تفسير اوستاست و پازند تفسير زند .